کربلا مى‏خواهم با تو سخن بگويم
01 دی 1388 ساعت 09:32

 

Image مى‏خواهم بقچه حرف هاى بردوش مانده‏ام را براى تو پهن كنم نمى‏دانم، نمى‏دانم تاب شنيدن حرفهايم را دارى يا نه؟

تو خود بگو حديث عشق را با كدامين زبان قاصر مى‏توان بيان كرد.

 

و راستى گفتى كه در گذر زمان شايد كربلا و آن غم جانسوزش را فراموش كنم و تو (كربلا) واقعا نمى‏دانستى يا در خاطرت نمى‏گنجيد كه هر چه مى‏گذرد داغ آن غم پنهانى تو در من سوزناك‏تر مى‏شود به قدرى كه بندبند تنم را به آتش كشيده است.

كربلا اندكى درنگ كن تو كه خود شاهد بودى

برايم بگو: هنوز صداى شيهه اسبان تشنه قافله عشق را مى‏شنوم

هنوز گرد و غبار سم اسبان را به چشم مى‏بينم 

هنوز رد پاى غريبانه زينب سلام الله علیها بر روى تل زينبيه باقى مانده است.

هنوز نواى دلنشين آخرين نماز حسين(ع) در گرما گرم ظهر عاشورا آن مقتداى هر چه عاشق كه هست در گوش جانم طنين انداز مى‏شود.

هنوز پرپر شدن آن نو گل نوخاسته دامن ائمه را مى‏بينم و مشاهده مى‏كنم

هنوز فرياد العطش العطش طفلان معصوم حرم در تاريخى از فراسوى سال‏ها به گوش مى‏رسد آيا تو مى‏شنوى.

هنوز آواى «يا اخا ادرك اخاى‏» ابوالفضل العباس(ع) در گوش زمين و زمان به كرات تكرار مى‏شود و اگر قدرى درنگ كنى به گوش جان مى‏توانى آن را بشنوى.

هنوز فرياد «هل من ناصر ينصرنى‏» حسين(ع) را به رسايى مى‏شنوم، نمى‏دانم كه آيا تو آن لحظه را درك كردى يا نه؟

كربلا مى‏دانم من و تو هر دو دلتنگيم من دلتنگ درك نكردن واقعه عاشورا و تو دلتنگ مردان نامرد روز عاشورا كه حسين زمانشان را يارى نكردند.

كربلا بغض فرو خورده‏ات را امروز براى من شكوفا كن و بگو بگو كربلا . . . كربلا . . . خاطر كوچكم ديگر ياراى گفتن ندارد.

تو بگو: بگو كه چگونه تاب آوردى؟

بگو كه چگونه توانستى صحنه عاشورا را ببينى و خم بر ابرو نياورى.

بگو كه چطور شيهه اسبان هنوز در گوش جانت طنين انداز است.

بگو، بگو كه هنوز هم كه هنوز است در سجده نمازت براى واقعه عاشورا خون گريه مى‏كنى.

بگو بگو كه هنوز به ياد تشنگى كربلا كام جانت‏خشك خشك است و جگرت هنوز هم به ياد آن روز تبدار.

كربلا بگو بر تو چه گذشت آن زمان كه قافله عشق با خيل خصم به مبارزه برخاست و تو چگونه توانستى تحمل كنى كه كبوتران قافله عشق يكى پس از ديگرى جلوى چشمانت پرپر شوند و آيا جگرت آتش نگرفت؟

آيا جگرت آتش نگرفت زمانى كه حسين(ع) تنها و بى‏ياور در برابر انبوه دشمن ايستاده بود، آه مى‏دانم كه گفتى دستانت ‏بسته بود و پاهايت از حجب و حيا ياراى راه رفتن نداشت و از چشمانت‏باران خون مى‏باريد.

و راستى آن هنگام كه شمر بى‏حيا گل آلاله زهرا را پرپر مي كرد در قلب تو آشوبى به پاخاست و طوفانى در گرفت كه ديگر چشم را ياراى ديدن نبود.

کربلا هنوز با تو درد دل دارم، اما چه بگويم و چطور بگويم، از كجا بگويم، از داغ اصغر آغاز كنم يا اكبر؟ از فراغ زينب بگويم يا داستان جدايي دختر؟ از امانت برادر بگويم يا خواهر؟

كربلا، كربلا، كربلا...

نظر ها
افزودن جدید جستجو
سعد  - انا مجنون‌الحسين يا ثارالل     |78.154.53.xxx |2009-01-06 11:22:56
ای کاش بتوانیم واقعه عاشورا را درک
کنیم.
تمام ایام عاشوراست و تمام زمینها
کربلاست.
انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
کمالی     |80.191.172.xxx |2009-01-18 01:01:17
سلام
به روزم با
آیا دکتر خاتمی! واقعا
لیسانس هم داره؟!
یا علی
غریب قریب     |85.185.47.xxx |2009-12-24 20:07:48
قشنگ بود
التماس دعا
دیدار  - لبیک یا حسین     |85.185.228.xxx |2009-12-31 00:51:56
سلام
همه بودند... به نشانه اعتراض و حمایت از
ولایت فقیه
حتماَ سر بزنید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."