صفحه نخست arrow مطالب دوستان arrow ریگی در کفش شما بود که ریگی در "VOA" از شما به نیکی یاد كرد
منوی اصلی
صفحه نخست
روزنوشت
مقالات
مطالب دوستان
دوستان من
ارتباط با من
پر بیننده ترین مطالب
ریگی در کفش شما بود که ریگی در "VOA" از شما به نیکی یاد كرد چاپ ارسال به دوست
09 اسفند 1388 ساعت 16:16
Imageحسين قدياني*

يک قدم. دو قدم. سه قدم. چهار قدم. پنج قدم. شش قدم. هفت قدم. هشت قدم. نه قدم. ده قدم. یازده قدم. دوازده قدم. سیزده قدم. چهار ده قدم. پانزده قدم...چهار صد و بیست و یک قدم. چهار صد و بیست و دو قدم. چهار صد و بیست و سه قدم. چهار صد و بیست و چهار قدم. چهار صد و بیست و پنج قدم. چهار صد و بیست و شش قدم. چهار صد و بیست و هفت  قدم. چهار صد و بیست و هشت قدم. راهپیمایی تمام شد...

کلا چهار صد و بیست و هشت قدم شد؛ شما هم کوه کندید. خسته مباد گام های تان! من یک بار از روی "سی دی" شمردم و یک بار هم خودم که گذرم به خیابان فلسطین، تقاطع انقلاب افتاد، از منتهی الیه این تقاطع (قشنگ چسبیدم به دیوار!) تا پمپ بنزین وصال، گام هایم را شمردم؛ شد سیصد و پنجاه و یک قدم. رفتم خشک شویی ژاندارک، لباس ام را گرفتم  و برگشتنی، برای احتیاط، دوباره قدم هایم را شمردم؛ شد همان سیصد و پنجاه و یک قدم. این تفاوت میان چهار صد و بیست و هشت قدم با قدم های من یعنی؛ سیصد و پنجاه و یک قدم، امری طبیعی است و اگر به قصه ریزش ها و رویش ها برنگردد، حتما به اختلاف سن افراد برمی گردد؛ هر چه باشد جوانان به نسبت پا به سن گذاشتگان، گام های شان را بلند تر بر می دارند ولی من همان چهار صد و بیست و هشت قدم را حساب می کنم؛ اگر با ارفاق هر قدم را نیم متر حساب کنیم، چهار صد و بیست و هشت قدم می شود دویست و چهارده متر اما از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی "نه هزار و هشت صد متر" است یا به عبارتی " نوزده هزار و شش صد قدم".

پدر شهید محمد زاده با هشتاد و یک سال سن، در روز 22 بهمن، نوزده هزار و شش صد قدم راهپیمایی کرد و از بعضی ها نوزده هزار و صد و هفتاد و دو قدم بیشتر برای انقلاب اسلامی قدم برداشت. محافظ هم نداشت. "فا لله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین". تازه من کلی به خواص ان شاء الله با بصیرت حال داده ام و مسیر برگشت را اصلا حساب نکردم؛ من فرض را بر این گرفتم که "حاج رضا" هم مسیر برگشت را با ماشین، آنهم با ماشین ضد گلوله به منزل برگشته است.

من با این فرض نوزده هزار و شش صد قدم به بعضی ها ارفاق کرده ام؛ یعنی من نوزده هزار و شش صد قدم تقلب کردم به ضرر پدر یک شهید و به نفع بعضی ها. این تقلب فدای یک تار موی "مهدی هاشمی"! باز هم عده ای بگویند؛ فلانی به بزرگان کشور توهین کرد. من نوزده هزار و شش صد قدم برای بعضی ها برداشته ام که "حسن روحانی" دو تایش را برنداشته!! حالا "قدم" را ول کن، "قلم" را بچسب؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین. یک هقته بیشتر نتوانستم "دل نوشت" ننویسم. چه کنم که دل، تسلیم درد شد.

این روزها دلم پر درد است. در سینه، صد سینه سخن دارم. سال هاست آخر اسفند و در آستانه بهار، یکی رخ در نقاب خاک می کشد. این قصه با فوت مرحوم "حاج احمد آقا" آغاز شد و هر سال، آخر سال فرشته مرگ در خانه صاحب خانه ای را دق الباب می کند. از کجا معلوم؛ شاید امسال نوبت من باشد. شاید نوبت شما باشد. شاید نوبت یکی از خواص بی بصیرت یا یکی از سران فتنه باشد. شاید هم نوبت یکی از مدافعین ولایت باشد. من به دلم افتاده امسال هم آخر سال یکی از میان ما می رود و از دامن دنیا دست اش کوتاه می شود. بالاخره مرگ، حق است؛ شتری است که دیر یا زود در خانه ما خواهد خوابید. خدایا! دیگران را نمی دانم اما اگر این زمستان، آخرین زمستان عمر من است از تو می خواهم غریبانه بمیرم.

چند تا دعا می کنم؛ خدایا! به خواص ما بصیرت، به عوام ما صبر، به خطبای ما نکته، به علمای ما عمل، به نومیدان ما امل، به مرفهین ما الم، به سرداران ما علم، به نشسته های ما قدم، به خموشان ما قلم، به نو قلمان ما نثر، به مغلوبین ما نصر، به شعرای ما شعور، به علی مطهری، اندیشه مطهر، به شیخ بی سواد، یک جو عقل، به خاتمی، صداقت، به موسوی، قطره ای از خون دیالمه، به مدعیان خط امام، امام، به فرزندان شهدا، معرفت، به اساتید ما غیرت، به دانشجویان ما شهامت، به حنجره های ما فریاد، به پنجره های ما نور، به ضعیفان ما زور، به منتظران ما ظهور، به دنیا زدگان ما گور، به سبزهای ما سیادت، به موسسه تنظیم ما صیانت، به زنان ما زینب، به استوانه های نظام، دفاع از انقلاب، به آقازاده ها، قناعت، به ناطق، نطق، به لاریجانی، یک رنگی، به آن یکی لاریجانی، عدالت، به خون شهدا، جوشش، به حزب الله ما خروش، به دشمنان ما انصاف، به دوستان ما صلابت، به هنرمندان ما تعهد، به نویسنده های ما ایمان، به سینه های ما سکینه، به کینه های ما منطق، به زنده های ما حیات و به مرده آخر سال امسال، هر که می خواهد باشد، وفات در حین گفتن صلوات یا در حال صلات ببخش.

خدایا! ما را به مرگی جز شهادت از این دنیا مبر. لحظه ای دو دست بریده علمدار کربلا را از دستان علمدار انقلاب جدا مکن. ما را قدر دان نعمت همراهی ولایت و ملت قراربده. ناخدای باخدای "کشتی انقلاب" را تا پهلو گرفتن در کناره خورشید یاری کن. به ما بیاموز که برائت از دشمن را به بهانه حفظ ادب، تحریم نکنیم. حالا از کجا خدایا شروع کنم؟ آهان، فهمیدم؛ این روزها همه جا صحبت از "کشتی انقلاب" است. در "گوگل"، کشتی نوح را سرچ کردم، اثری حتی از بقایای این کشتی هم نبود. در ساحل گوگل باید سراغ "کشتی تایتانیک" را گرفت. "نوح" را باید در "قرآن" جست و جو کرد و "پسر نوح" را در "یاهو". "سید حسن نصر الله" را باید در "سفینه النجاه" جست و جو کرد. پسر نوح، بی بصیرت بود و لیاقت سوار شدن بر کشتی نوح را نداشت. پسر نوح ساده لوح بود و کشتی نوح را به بلندای کوه فروخت. پسر نوح خیال می کرد نوح، دیکتاتور است و دارد حرف زور می زند. پسر نوح نمی دانست که پیامبران آمده اند دیکتاتوری بت ها را بردارند. "پسر نوح با بدان بنشست/ خاندان نبوت اش گم شد/ سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت و مردم شد". ناخدای باخدای کشتی انقلاب، سیدی است که نسل اش به "نوح" برمی گردد.

تاریخ شناسان هر جا چهار تا چوب و تخته در کنار ساحلی می بینند، خیال می کنند از بقایای کشتی نوح است. بقایای کشتی نوح "قایق عاشورا" بود که روح "مهدی باکری" از آن به آسمان پر کشید. "ناو شکن جماران" مابقی کشتی نوح است. خامنه ای بقیه نوح است و ما مابقی فرزندان نوح. آری، ما همه پسران نوح هستیم؛ "سام" و "حام" و "یافث". "کنعان" تقصیر خودش بود که غرق شد. نوح گناهی نداشت. نوح همه پسرانش را از "پیله جاهلیت" درآورد و "پروانه" کرد ولی کنعان اصرار داشت که "کرم" باشد. کرم از خود کنعان بود.

کنعان خیال کرده بود همین که برود بالای کوه و شکلک در بیاورد برای نوح و برای کشتی نوح، دیگر از سیل در امان است. کنعان به جای کمک به نوح در ساختن کشتی، برای خود برج عاج و تخت و تاج ساخت. کنعان به نوح و سام و حام و یافث می گفت امل. برای نوح، چپ و راست، اصول گرا و اصلاح طلب، یافث و کنعان هیچ فرقی نداشت. نوح، کشتی را ساخته بود برای همه. به همه هم گفت، چند بار هم گفت: "بیایید با ما". کنعان اما به خرجش نرفت. نوح، "آقا" بود و سام و حام و یافث، یک "پارچه آقا"، اما کنعان، "آقازاده" بود. آقازاده ها کلا با کشتی میانه خوبی ندارند. پسران رهبرم یک پارچه آقا هستند و هیچ ویلایی به نام هیچ کدام شان نیست. آقازاده ای که ویلا دارد، هرگز نمی فهمد راز حضور رهبر در "ناو شکن جماران" آن هم در چند کیلومتری ناوهای هواپیمابر دشمن چیست. آقازاده ها در پنت هاوس قرآن نمی خوانند. جوجه کباب سرخ می کنند؛ آنهم در شرایطی که:

"به نوح وحی شد؛ از قوم تو جز کسانی که ایمان آورده اند، هرگز کسی ایمان نخواهد آورد. پس از آنچه می کردند غمگین مباش. و زیر نظر ما و به وحی ما کشتی را بساز و درباره کسانی که ستم کرده اند با من سخن مگوی، چرا که آنان غرق شدنی اند. نوح کشتی را می ساخت و هر بار که اشرافی از قومش بر او می گذشتند، او را مسخره می کردند. می گفت: اگر ما را مسخره می کنید، ما نیز شما را همان گونه که مسخره می کنید، مسخره خواهیم کرد. به زودی خواهید دانست چه کسی را عذابی خوار کننده در می رسد و بر او عذابی پایدار فرود می آید.

تا آنگاه که فرمان ما در رسید و تنور فوران کرد، فرمودیم؛ در آن کشتی از هر حیوانی یک جفت، با کسان ات- مگر کسانی که قبلا در باره او سخن رفته است- و کسانی که ایمان آورده اند، حمل کن. و با او جز عده اندکی ایمان نیاورده بودند. و نوح گفت: در آن روان شدن اش و لنگر انداختن اش، بی گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است. و آن کشتی ایشان را در میان موجی کوه آسا می برد و نوح پسرش را که در کناری بود بانگ در داد؛ ای پسرک من! با ما سوار شو و با کافران مباش. گفت: به زودی به کوهی پناه می جویم که مرا از آب در امان نگاه می دارد. گفت: امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاه دارنده ای نیست، مگر کسی که خدا بر او رحم کند. و موج میان آن دو حائل شد و پسر از غرق شدگان گردید. و گفته شد؛ ای زمین! آب خود را فرو بر و ای آسمان! خود داری کن. و آب فرو کاست و فرمان گذارده شد و کشتی بر جودی قرار گرفت و گفته شد؛ مرگ بر قوم ستم کار. و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت: پروردگارا! پسرم از کسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترین داورانی. فرمود: ای نوح! او در حقیقت از کسان تو نیست. او دارای کرداری ناشایسته است.

پس چیزی که به آن علم نداری، از من مخواه. من به تو اندرز می دهم که مبادا از نادانان باشی. گفت: پروردگارا! من به تو پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که بدان علم ندارم. و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی از زیان کاران باشم. گفته شد؛ ای نوح! با درودی از ما و برکت هایی بر تو و بر گروه هایی که با تو هستند فرود آی. و گروه های هستند که به زودی برخوردار شان می کنیم، سپس از جانب ما عذابی دردناک به آنان می رسد. این از خبر های غیب است که آن را به تو وحی می کنیم. پیش از این نه تو آن را می دانستی و نه قوم تو. پس شکیبا باش که فرجام از آن تقوا پیشگان است".  "سوره مبارکه هود، آیات 36 تا 49" 

آنکه ترس جز از خدا، در قاموس اش معنا ندارد، مولای تقوا پیشه ماست. مولای ما چون مرد پای آرای ما ایستاده، نه هشت ماه که بیست سال. خودش گفت: پای آرای ما ایستاده حتی آرای اشتباه ما. ما اما نه قوم لوط ایم نه قوم عاد نه قوم نوح نه قوم ثمود. خطا شاید بکنیم اما خط مان درست است. از خطا هم زود بر می گریم. از همین روست که خامنه ای اشتباه ما را به درست دشمن نمی فروشد. ما خیال می کنیم این ما هستیم که رهبر را دوست داریم اما حقیقت این است که او عاشق ماست. مولای ما عاشقانه ما را دوست دارد. ما به "هاشمی" رای دادیم و او پای آرای ما ایستاد. ما به هرکسی که درست یا نادرست، رای دادیم، خامنه ای به عشق ما حکم اش را تنفیذ کرده است. مولای ما عاشق چشم و ابروی هیچ کس نیست. عاشق آرای ماست. عاشق آبروی ماست.

این عشق البته دوطرفه است. خامنه ای نگران ما مردم است در چالوس، که زیر آن باران شدید خیس نشویم اما ما هم نگران "علی" هستیم که تنها نماند. پیر زنی زنگ زده بود دفتر روزنامه و می گفت: "خامنه ای که آمد، با خود باران رحمت آورد". ببار ای ابر، ای باران که ما را تا این ناخدای باخدا کشتی بان است، ترسی از توفان و سیل نیست. باز باران با ترانه با گهر های فراوان می چکد بر بام خانه سام و حام و یافث. کنعان را اگر سیل برد، نه تقصیر باران بود نه آن پیامبر دوران. کنعان خودش نخواست وارد "سفینه نجات" شود. اصلا حق اش بود که غرق شد. دل ات برای کنعان نسوزد. یک عده همچین که به کنعان می رسند با ادب می شوند و دل شان نازک می شود. اهانت به کشتی بان انقلاب را تحمل می کنند ولی تاب شنیدن از گل نازک تر به کنعان را ندارند. پس درد ادب ندارند، کلا مرض دارند! کنعان اما امروز هم درس عبرت نگرفته و رفته بالای یک برج باشکوه و بلند تر از کوه دارد به ناو شکن جماران می خندد. کنعان رفته بالای برج نیاوران و دارد به ما به ناو شکن جماران زبان درازی می کند؛ یکی از این حضرات کناعنه که مثل کنه به تنه بیت المال چسبیده به من می گفت: "الان که صلح است، ناوشکن برای چیست"؟ جواب اش را ندادم؛ غرق که شد خودش آدم می شود. باورم هست؛ کنعان امروز هم دیرتر از سگ اصحاب کهف آدم می شود. نوح به کنعان اندرز داد ولی وقتی دید کنعان آدم بشو نیست، دیگر منت اش را نکشید.

مولای ما هشت ماه پدری کرد اما جمهوری اسلامی بنا ندارد منت کسی را بکشد. لیاقت سران فتنه همین است. کلاس "کشتی انقلاب" بالاست و جای هر کسی نیست. کشتی نشین باید با کشتی بان نسبتی داشته باشد. ناخدای ما چون باخداست تذکر می دهد، پند می دهد ولی منت نمی کشد. باج نمی دهد. به هیچ تاج وتختی باج نمی دهد. از این نامه ها از این ناله ها کاری ساخته نیست. "خاتمی" فرد مناسبی برای میانجیگری نیست. خاتمی خودش یکی از "سران فتنه" است. جرم خاتمی اتفاقا از موسوی هم سنگین تر است. جرج سوروس معلم انقلاب مخملی است و خاتمی رفت و پای کلاس براندازی نشست. حالا ما چیزی نمی گوییم؛ عالی جناب می خواهد میان "سیل و توفان" و "کشتی نوح" در بنیاد باران آشتی کنان بگیرد! کنعان تصمیم خودش را گرفته آقای خاتمی. ساده نباش. اتفاقا نظام هم تصمیم دارد به احدی باج ندهد. ما در 9 دی در 22 بهمن به شما اجازه ندادیم حتی یک قدم با ما راهپیمایی کنی. ما همان مردمی هستیم که دو دوره به شما رای دادیم. ما حالا شما را بیرون از کشتی انقلاب می بینیم.

یکی باید میانجیگری کند برای خود شما. البته اول "دادگری" بعد "میانجیگری". اول "عدالت" بعد "حکمیت". اگر بنا بر "تکذیب" باشد ما هم رای خودمان را به شما تکذیب می کنیم. ما به شما رای ندادیم به "سه سید فاطمی" رای دادیم؛ "خمینی، خامنه ای، سید حسن نصر الله". متاسفانه امر بر یکی از آن سه سید فاطمی سابق مشتبه شد و به بهانه جذب حداکثری خواست جرج سوروس را هم سوار کشتی انقلاب کند. می دانید چرا پسرخاله های سلطنت طلبان و دختر عمه های منافقین فکرکردند خبری شده است و چندی زور بازوی خود را به سطل زباله های شهرداری بی نوا رساندند؟ چون شما و دیگر سران فتنه به آنها در زیر عبای نامه ها و بیانیه های تان، پر و بال دادید.

شما حتی در خون ندا آقا سلطان هم شریک جرم هستید، خون بچه های بسیج که البته جای خود دارد. شما به جای دوره افتادن برای میانجیگری، باید تقاص این خون ها را پس بدهید. هر وقت پس دادید، قدم تان روی چشم، شما هم سوار کشتی انقلاب شوید. کشتی انقلاب مثل اتوبوس اصلاحات نیست؛ حساب و کتاب دارد. شما هنوز هم اصلاحات را تعریف نکرده اید اما ما انقلاب را با خون سرخ شهدا تعریف کرده ایم. کشتی انقلاب جای نااهلان و نامحرمان نیست. خدا به نوح گفت؛ حیوانات، به صورت جفت می توانند سوار کشتی شوند نه نااهلان و نامحرمان با جفتک! اولین نفری که "سید حسین خمینی" فرزند حاج آقا مصطفی را از کشتی انقلاب بیرون کرد، خود "امام" بود.

یک وقت "ادواردو آنیلی" در آن سوی افق محرم انقلاب می شود، یک وقت "نوه امام" در همین نزدیکی نامحرم می شود. ما مطیع نوح هستیم؛ نه عاشق چشم و ابروی پسر نوح. پسر نوح، سام و حام و یافث باشد برای ما محترم است ولی اگر کنعان شد، ما نوح را به پسر نوح نخواهیم فروخت. امام پدر بزرگ ماست. خمینی وقتی گفت: "من بر دست و بازوی شما بسیجیان بوسه می زنم"، نگفت این بوسه فقط مخصوص بسیجیان هشت سال جنگ تحمیلی است.

آی بسیجیان هشت ماه دفاع مقدس در جنگ نرم نا برابر! بوسه خمینی را بر دست و بازوی خود ببینید. اگر پدران ما در منطقه عملیاتی والفجر هشت از عرض اروند وحشی که دو بار در روز جزر و مد دارد، رد شدند، ما در دهه فجر و در منطقه عملیاتی سایبر از عرض سایت هایی رد شدیم که دو ثانیه یک بار "آپ" می شدند. اگر برادران ما در بازی دراز اجازه ندادند علی تنها بماند، ما در فضای مجازی پای بیعت با مولای خود ایستادیم. اگر در هشت سال دفاع مقدس، نبرد در سه راهی شهادت غریبانه بود، در هشت ماه دفاع مقدس هم نبرد در سه راه جمهوری مظلومانه بود. ما هم کشته دادیم و متهم شدیم به برادر کشی. به ما بدتر از "سربازان وحشی قوم آتیلا" گفتند.

اگر نهضت آزادی در هشت سال جنگ تحمیلی ستون پنجم دشمن بود، در هشت ماه جنگ نرم اما این وظیفه روی دوش مجمع روحانیون مبارز و احزاب کارگزاران و مشارکت و اعتمادملی بود. ناراحت نشوید؛ چون که بود. شما در روز روشن اخبار داخل خانه جمهوری اسلامی را گذاشتید کف دست BBC. ما از پیر و پاتال های نهضت ارواح عمه شان آزادی بگذریم، از خیانت های شما نخواهیم گذشت. چه کسانی در "سه راه جمهوری" به خرس گنده های بنی صدر و رجوی گرای سینه بچه های این ملت را دادند؟ سال ها بود که این خرس گنده ها در خواب بودند، چه کسانی آنها را بیدار کردند؟ آقای خاتمی! آقای موسوی خوئینی ها! آقای موسوی! جرم شما جاسوسی در روز روشن است. آقای "من کنت مولاه فهذی موسوی مولاه"! شما هم ستون پنجم دشمن بودید در جنگ نرم منتهی با سکوت.

باغفلت که گاه همان نتیجه خیانت می دهد. آقای جام زهر! مگر قرآن روی نیزه رفته که دوره افتاده اید برای "حکمیت"؟ شما هم مجرم اید. ما به خیال مان این جور مواقع شما کفن پوش می شوید؛ نگو این پارچه سفید، علامت تسلیم است. شما چه کار حسن هشت ماه دفاع مقدس این ملت در جنگ نرم هستید؟ چه کسی به شما نمایندگی داده که در کام ولایت، جام زهر بریزید؟ ما مثل آن هشت سال دفاع مقدس، در این هشت ماه دفاع مقدس هم بدون "سلاح هسته ای" از مرز شرف و عزت خود پاسداری کردیم. به چند امام می خواهید جام زهر بدهید؟ ما هنوز داغ دروغی که شما به خمینی گفتید در سینه مان سنگینی می کند؛ لطفا به خامنه ای دیگر دروغ نگویید.

ما از این اختلافات خسته نشده ایم. اختلاف میان حق و باطل، ما را خسته نکرده. از بی بصیرتی خواص، خسته شده ایم. لطفا در هشت ماه دفاع مقدس، گناه هشت سال دفاع مقدس را تکرار نکنید و خستگی خود را به حساب ملت ننویسید. آقایان سران فتنه! شما بدین امید 22 بهمن با آن خانم فتنه گر به خیابان آمدید که کار کشتی انقلاب را یک سره کنید. حالا چون یخ تان نگرفته اراجیف می بافید که؛ "آشتی آشتی، با هم بریم تو کشتی".

ما هم هالو! هالو شما هستید که جو گیر شدید و هلوی جورج سوروس را با هسته قورت دادید. "آشتی آشتی با هم بریم تو کشتی" مال کشتی تایتانیک است. ما بچه بودیم که از این بازی ها می کردیم. ما الان بزرگ شده ایم. کشتی انقلاب جای خاله بازی نیست.

نوح وقتی دید پسرش آدم نمی شود گفت: "قهر قهر تا روز قیامت". ولله ژست میانجیگری بعضی ها مثل این می ماند که حرمله بخواهد میان تیر سه شعبه و گلوی علی اصغر، صلح بر قرار کند. هیهات من الذله. نه، ما دیگر اجازه نمی دهیم هیچ جنگی علیه علی به حکمیت به قطع نامه به جام زهر به درد دل کردن با چاه ختم شود. ما امسال می خواهیم قبل از خانه خودمان، "انقلاب اسلامی" را خانه تکانی کنیم. جمهوری اسلامی اراده کند شیطان را در آسمان شکار می کند. آقایان سران فتنه! این تروریست خون آشام از کدام تان حمایت نکرد؟ "چنان که از منابع موثق شنیده ام" یک ریگی در کفش شما بود که ریگی در "VOA" از همه شما به نیکی یاد کرد.

اف بر شما که علی عبدالله صالح دیکتاتور از همه شما به بزرگی یاد کرد. این مرتیکه نه علی است نه عبدالله است و نه صالح، بلکه حامی شماست. القصه؛ آمریکای گوآنتانامو پشت کدام تان نبود؟ اسرائیل بچه کش از کدام تان تجلیل نکرد؟ کدام مادر شهیدی (نه از این 72 کشته!) شما را نفرین نکرد؟ آه مادر "شهیدان جنیدی" دامن شما را گرفته است که این حال و روزتان شده است. من آمار خط به خط وصیت نامه این چهار شهید را دارم. "محمد" و "نصرالله" و "عبدالحمید" و "رضا" محور وصیت نامه شان چیزی جز "ولایت فقیه" نیست.

بی خود نیست که "آقا" به پدر والامقام این شهدا لقب "اولیاءالله" داده است. "محمد" بزرگ ترین فرزند این خانواده که البته سومین شهید این خانه است، سال 62 در عملیات خیبر در جزیره مجنون، مولای این روزهای ما را، همان روز "شهید زنده محراب" خطاب کرده و از "آقا" سال 62 با عنوان "آیت الله العظمی خامنه ای" یاد کرده است. آخرین شهید این خانواده "عبد الحمید" در وصیت نامه اش نوشته؛ "اکنون در این زمان راه امام خمینی در خامنه ای عزیز خلاصه می شود". شما از کدام شهید، از کدام خانواده شهید دم می زنید؟ حزب الله به ما افتخار می کند و اسرائیل به شما. این بزرگ ترین مجازات برای شماست.

بزرگ ترین مجازات برای شما این است که دیگر مردم به شما اجازه نمی دهند با آنها در راهپیمایی 22 بهمن هم قدم شوید. "شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام" و الا خیطی بالا می آید. من آمار تک تک قدم های شما را دارم. دقیق شمرده ام. نیازی به کمیته صیانت از تعداد قدم های شما نیست.

من خوب می دانم که هیچ کس به شما "خیر مقدم" نگفت. حالا نمی گویم که چند تایی شان به شوخی گفتند؛ "صل علی محمد، هیچ کی نبود این آمد"! الکی دست به دامن فتوشاپ نشوید. فریاد ما با حقه عوض نمی شود. "صل علی محمد یار امام خوش آمد" اختصاصی مولای ماست. هر شعار کاربری خاص خودش را دارد. با دست تکان دادن برای ما، شعار "بصیرت بصیرت" پاک نمی شود. برای "حاج رضا" باید اسکورت گذاشت. هر کسی به تعداد قدم هایی که برای انقلاب اسلامی بر می دارد باید محافظ داشته باشد. بر تن بصیرت باید جلیقه ضد گلوله پوشاند.

چند تا محافظ بگذارید برای بصیرت تان. "مرگ بر ضد ولایت فقیه" را باید شنید. ما کشتی نشین انقلاب ایم. ناخدای ما باخداست. کشتی بان، بی نیاز از حمایت های صوری، بیعت های زوری است. لیاقت داشته باشید شما را هم در کشتی انقلاب جایی هست؛ و الا ما منتظر شما نمی مانیم. ما عجله داریم. ما باید کشتی انقلاب را برسانیم به ساحل ظهور. دزدان دریایی می خواهند با فتنه آفرینی، تابش نور خورشید به کشتی انقلاب را به تعویق بیاندازند. حریف ناوشکن جماران، صدها ناو هواپیما بر است.

ما آنقدر وقت نداریم که دو روز در میان کشتی انقلاب را نگه داریم و از حضرات دعوت کنیم که تو را به خدا سوار کشتی انقلاب شوید! ما با کشتی انقلاب "مسافر کشی" می کنیم ولی "منت کشی" نمی کنیم؛ ما مثل این مسافرکش ها آنقدر در ایستگاه نمی ایستیم که کشتی پر شود. کشتی انقلاب، کلی مسافر بین راهی دارد؛ حزب الله و حماس و ... آری، ما می رویم؛ بی شما سبک بار تر می رویم. جای مان هم باز تر است.

کشتی انقلاب میلیون ها نفر جا دارد اما "نفر" در اینجا واحد شمارش شتر فتنه جمل نیست. "نفر" واحد اندازه گیری اوج نفرت ماست از نفر به نفر سران فتنه.

نوح وقتی دید کنعان آدم نمی شود گفت: "بی تو حتما، با تو هرگز"! گفت: "با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی"؟ گفت: "یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم/ غم اغیار نخور تا نکنی ناشادم". گفت: "شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را/ یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم". گفت: "می مخور با دگران تا نخورم خون جگر/ سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم". گفت: "ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه". گفت:

 "...رب انهم عصونی واتبعوا من لم یزده ماله و ولده الا خسارا. و مکرو مکرا کبارا...رب لا تزر علی الارض من الکافرین دیارا. انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولا یلدوا الا فاجرا کفارا. رب اغفرلی و لولدی و لمن دخل بیتی مومنا و للمومنین و المومنات ولا تزد الظلمین الا تبارا".   "آیات آخر سوره مبارکه نوح"

*نويسنده و طنز پرداز

نظر ها
افزودن جدید جستجو
حسین شادزی   |80.191.172.xxx |2010-03-06 18:21:13
مطلب قابل تاملی بود.
حسین شادزی     |194.225.83.xxx |2010-03-09 17:34:24
سلام. با مطلب " رئیس جمهور به هرمزگان می
رود اما....." به روزم. خوشحال می شم که
نظراتتون رو بدونم.
بی نام     |85.133.136.xxx |2010-03-11 04:53:23
سلام
به پیوندهای من اضافه شدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."