آزادی از مفاهیمی است كه در ادبیات سیاسی رواج گستردهای دارد و از آنجا كه آزادی یك مفهوم مشكك است، به برداشتهای گوناگون از آن پرداخته شدهو آزادی از منظرهای متفاوت تبیین مفهومی گرديده است.
به نظر مي رسد برخلاف آنچه كه در ليبرال دموكراسي غرب از آزادي بيان مي شود و ادعا مي گردد كه فقط و فقط آزادي و دفاع از كيان آن در اين الگوي انسان ساز نهفته است بايد گفت كه اين ادعا از پايه ايراد دارد.
چرا كه اولين مناديان آزادي در طول تاريخ بشريت پيامبران الهي بودند و ملت ها را از بند ظلم و استكبار رهانيدند، مهم ترین تعلیمی که انبیاء به مردم می دهند تعلیم آزادی است و بیشترین تحولی که در شخصیت آنها ایجاد می کنند همین است که آنها را آزاد کنند.
و قرآن به صراحت در اين خصوص مي فرمايد: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا الا نعبد الا الله و لا نشرک به شئیا و لا یتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله»
به تعبیر استاد شهید مطهري این آیه دو جمله بیشتر ندارد؛ یک جمله اش این است ... در مقام پرستش جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم ... جمله دوم - اینکه هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر را ارباب و آقای خودش نداند ، یعنی نظام آقایی و نوکری ملغی ، نظام استثمار ، مستثمر ملغی، نظام لامساوات ملغی.
آزادی اجتماعی در رسالت حضرت موسی جلوه روشن تری می یابد چرا که رسالت مهم آن حضرت رهاسازی قوم بنی اسرائیل از چنگال اسارت فرعون بوده است.
و اصلا مگر غير از اين است كه حضرت سيدالشهداء خود و تمام خانواده و يارانش را فداي آزادي و آزادگي كرد؟
اما در اين ميان، بی گمان نقطه آغازین آزادي را آزادی اندیشه و عقیده تشکیل می دهد. و از آنجايي كه دانشگاه محل توليد و پرورش انديشه هاست مي توان گفت كه دانشگاه و دانشگاهيان به عنوان حافظان سنگر آزادي مي بايست مدافع و حامي سرچشمه انديشه ها و تفكرات باشند، چرا كه اگر اين سرچشمه در دانشگاه و جامعه آكادميك خشكانده شود ديگر نمي توان انتظار داشت كه معنا و مفهوم درستي از آزادي در سطح جامعه نهادينه شود.
اما بايد گفت آزادی بیان و آزادی های اجتماعی و سیاسی دیگر در صورتی تحقق می یابند که ما واجد آزادی اندیشه باشیم. در توضیح آزادی عقیده باید گفت آزادی عقیده به این معناست که نباید در عقاید دیگران تصرف مالکانه و زورمندانه داشت، نه اینکه هر چه دیگران فکر می کنند و اعتقاد دارند صحیح و مورد اعتماد است.
لذا آزادی عقیده یعنی اینکه در جامعه اسلامی هر کس می تواند عقیده ای را برگزیند و به خاطر آن مورد تعقیب و اهانت قرار نگیرد. البته طبیعی است آزادی عقیده به معنی بی تفاوت بودن متون دینی نسبت به هر عقیده ای نیست.
چرا كه بعضی هاگمان کردند اسلام طرفدار آزادی عقیده به طور مطلق است و مي بايست اجازه دادهر کس هر مدلي را خواستانتخاب کرده و ترويج كند، برخي ها تفسيرشان اين است كه مي بايست ماركسيست ها را، لائيك ها را، شيطان پرستان را و در كل منحرفان اجتماعي را آزاد گذاشت. به هیچ وجه صحیح نیست، چگونه ممکن است اسلام که شالوده ای بر توحید و نفی شرک است مردم را در مخالفت با اصل توحید آزاد بگذارد؟! این يك تناقص صریح است و با هيچ عقل و منطقي صحيح نيست.
ما آزادی را هدف تلقی نمیکنیم، بلکه آن را وسیلهای میدانیم که زمینهساز رشد و شکوفایی افراد است. آزادی را به عنوان یک ارزش در کنار ارزشهای دیگر پذیرفته، اعتقاد داریم که اگر آزادیهای سیاسی و اجتماعی تأمین بشود، انسانها رشد و شکوفایی بیشتری پیدا خواهند کرد.
در واقع ما آزادی را هم برای رشد خلاقیتهای علمی میخواهیم و هم برای نیل انسانها به کمال والای انسانی، برخلاف آنچه كه در ليبرال دموكراسي غربي به آن اشاره شده و تعريفي كه از آزادي ارائه مي كنند با اين مبنا است كه افراد به منافع شخصی خود دست یابند. اما ما آزادی را فقط برای تأمین منافع شخصی افراد نمیخواهیم و حتی اعتقاد داریم که اگر منافع خودخواهانة افراد کنترل شود انسانها به رشد و کمال خواهند رسید.
پس همانگونه که آزادی را یک ارزش میدانیم، کمال انسان را هم یک ارزش تلقی میکنیم و معتقدیم که آزادی، زمینهساز تکامل انسان است. اینکه لیبرال ها میگویند باید آزادی وجود داشته باشد تا انسان ها به منافع فردی و تمایلات خودخواهانة خویش دست یابند، چیزی جز کوچککردن مقام انسان نیست و در مکتب لیبرالیسم از یک طرف بحث آزادی با شرافت انسان ارتباط پیدا میکند و از طرف دیگر انسان به گونهای تفسیر میشود که کرامت ذاتی او از میان میرود. آخر با ارضأ تمایلات خودخواهانه چه کرامتی برای انسان باقی میماند.
اگر آزادی بتواند زمینهساز کمال انسان باشد با شرافت و کرامت انسان ارتباط پیدا میکند و اگر تفسیر درستی از انسان و آزادی او ارائه ندهیم کرامت و شرافت انسان بیمعنا خواهد بود.
اما آزادي را از منظري ديگر هم مي توان ديد و آن حفظ آزادي و استقلال حريم دانشگاه است. دانشگاه به دليل دارا بودن خاصيت جريان ساز و الگوپذيري جامعه از آن، هميشه مورد طمع و نظر جريان هايي بوده است كه با هدف قرار دادن اين نهاد اجتماعي، قصد تأثيرگذاري بر جامعه را دارند. به نظر مي رسد امروزه بيشتر آزادي بهانه اي براي به اسارت گرفتن مغزها و پياده نظام كردن دانشجويان و دانشگاهيان براي برخي جريان هاي قدرت و ثروت تبديل شده است.
تاريخ دانشگاه خوب به خاطر مي آورد دوراني را كه جريان هاي سياسي با ورود به عرصه دانشگاه و از ميان برداشتن استقلال فكري و آكادميك آن به دنبال عرضه آزادي در محيط دانشگاه بودند. در حالي كه استقلال فكري يكي از اصول اساسي آزادي به شمار مي رود و نمي توان آزادبود، اما از جريان هاي سياسي سهم طلب كرد. و به نوعي بايد گفت در دانشگاه مي بايست اولين گام را براي سير آزادي در استقلال فكري و سياسي آن جستجو نمود.
در اين مبحث كه اشاره كرديد حقيقتاً آزادي داراي مفاهيم متفاوتي است و بايد در ابتدا براي فهم صحيح از آزادي واقعي معني صحيح آن را تبيين نمود كه شما خوب توانستيد در ابتدا آن را تبيين كنيد.
موفق باشيد.
حال که به این نتیجه رسیدید آزادی تعاریف متفاوتی دارد. آیا آزادی در چارچوب قانون بهترین آزادی نیست؟ شهید مطهری می فرماید هر نظامی که به حقانیت خود ایمان داشته باشد نه تنها مانع آزادی نمی شود، بلکه آن را ترویج می دهد.
مقایسه کنید!!!!!