صفحه نخست arrow مقالات arrow رابطه ايران با آمريكا، فرصت يا تهديد؟
منوی اصلی
صفحه نخست
روزنوشت
مقالات
مطالب دوستان
دوستان من
ارتباط با من
پر بیننده ترین مطالب
رابطه ايران با آمريكا، فرصت يا تهديد؟ چاپ ارسال به دوست
09 آبان 1390 ساعت 12:27

Imageاگر بخواهیم در خصوص فرصت ها و تهديدهاي رابطه جمهوري اسلامي ايران با ايالات متحده امريكا تحليلي واقع بينانه ارائه كنيم مي بايست به پیشینه‌ی روابط ایران و آمریکا نظری اجمالی بیفکنیم، به طورکلی آغاز روابط این دو کشور به اوایل قرن نوزدهم میلادی برمی‌گردد. در این برهه‌ی زمانی و حتی جنگ جهانی دوم، نوع روابط عمدتاً روابط مذهبی و فرهنگی و بعدها تا حدودی اقتصادی است.

اساساً تا سال 1941 م/1320 ش مقامات آمریکایی به علل مختلف از جمله تأثیر «دکترین مونروئه» تمایل چندانی به حضور کشورشان در ایران نداشتند، اما از اواسط 1320 به دلیل ارزیابی جدید از وضعیت مالی و موقعیت استراتژیک ایران، دولت آمریکا نفوذ خود را در ایران بیشتر کرد و برای تقویت موقعیت خود در این کشور روش‌های مختلفی را به‌کار برد که مهم‌ترین آن کودتای 28 مرداد 1332 می‌باشد.

از این تاریخ به بعد، نفوذ گسترده‌ی آمریکا در ایران شروع شد و تا انقلاب اسلامی تداوم یافت. به طورخلاصه روابط دو کشور در دهه‌ی1340 به صورت روابط‌ دست‌نشاندگی و در دهه‌ی 1350 به صورت تحکیم و وابستگی است و به طور کلی طی این مدت ایران به دست‌نشانده‌ی نظامی و سیاسی آمریکا مبدل شد[i].

موضع‌گیری ایالات متحده نسبت به ایران در دوران تحولات انقلابی، از جمله مهم‌ترین تحولات روابط خارجی دو کشور قبل از پیروزی انقلاب اسلامی محسوب می‌گردد. به‌ طورکلی در دوران تحولات انقلابی ایران، سیاست آمریکا حمایت همه‌جانبه از محمدرضا شاه بود، اما زمانی که امریکا متوجه گردید نمی‌تواند شاه را بر اریکه‌ی قدرت نگه‌دارد، در پی خروج شاه در 26 دی 1357، تمام سعی خود را به‌کار برد تا به هر نحو ممکن ایران را در اردوگاه غرب نگه‌دارد و از سقوط آن به دامان شوروی و روی کار آمدن یک رژیم اسلامی ـ به زعم خود ـ جلوگیری کند.

تصویری که برخی از زمامداران آمریکایی از حکومت بعدی ایران در نظر داشتند، غیر از آن بود که بعدها در ایران استقرار یافت. آنان بر این باور بودند که یک حکومت ملی از عناصر لیبرال و وابسته به جبهه‌ی ملی سابق، زمام امور را در دست گرفته و منافع غرب و آمریکا در شکل محدودتری تأمین خواهد شد، لذا با سقوط رژیم محمدرضاشاه در 22 بهمن 1357 و روی کار آمدن «دولت موقت»، ایالات متحده از اولین کشورهایی بود که اقدام به شناسایی رسمی دولت موقت کرد. آمریکا در تلاش بود تا روابط خود را با ایران گسترش دهد و متقابلاً حکومت بازرگان نیز مایل بود که روابط خویش را با آمریکا حفظ نماید. اما اتخاذ سیاست «نه شرقی، نه غربی» از سوی امام‌خمینی، مانع از آن شد که روابط دولت موقت با آمریکا تا حد مطلوب پیشرفت نماید.

پس از آنکه محمدرضا شاه برای معالجه وارد نیویورک شد، دانشجویان پیرو خط امام در اعتراض به پذیرش شاه از سوی آمریکا، سفارت این کشور در تهران را مورد حمله قرار دادند. البته ملاقات بازرگان و یزدی با برژینسکی در الجزایر، مزید بر علت شد و در 13 آبان 1358 سفارت آمریکا تسخیر و کارکنان سفارت به گروگان گرفته شدند که امام‌خمینی از این واقعه با عنوان «انقلاب دوم» یاد کردند.

به دنبال اقدام دانشجويان پيرو خط امام(ره) و حمايت تمام قد امام خميني(ره) از تسخير سفارت امريكا كه به جاسوسخانه مشهر گرديده بود، جيمي كارتر رئيس جمهور وقت امريكا در شامگاه ۱۸ فروردين ۱۳۵۹ طي دستوري قطع روابط سياسي و بازرگاني با جمهوري اسلامي ايران را اعلام كرد. اين دستور كه 5 ماه پس از تصرف سفارت امريكا در تهران به وقوع پيوست عكس‌العمل جديد دولت آن كشور در برابر گروگانگيري ديپلماتهاي امريكايي در ايران بود. كارتر پيش از قطع رابطه با ايران، چند مرحله اقدامات سياسي و اقتصادي عليه جمهوري اسلامي ايران به عمل آورده بود.

در نخستين عكس‌العمل، روز ۲۲ آبان ۱۳۵۸ دستور توقيف كليه دارايي‌هاي ايران در بانكهاي امريكايي و شعبه‌هاي خارجي آن را صادر كرد و خريد نفت از ايران را متوقف ساخت. در ۱۳ آذر، پانزده عضو شوراي امنيت تحت فشار امريكا به اتفاق آرا قطعنامه شماره ۴۵۷ را در محكوميت اشغال سفارت امريكا در تهران منتشر كردند[ii].

ارجاع موضوع گروگانگيري به ديوان بين‌المللي دادگستري در لاهه از ديگر اقدامات امريكا بود. رأي اين ديوان نيز روز 24 آذر عليه ايران صادر شد و 15 قاضي اين دادگاه به اتفاق آرا جمهوري اسلامي ايران را به دليل تصرف سفارت امريكا محكوم كردند.

در نهم دي 1358، شوراي امنيت سازمان ملل تحت فشار امريكا قطعنامه 461 را در موضوع مجازات‌هاي اقتصادي عليه ايران تصويب كرد و تا 17 دي به ايران مهلت داد تا گروگانهاي امريكايي را آزاد كند. 3 علاوه بر اين بسياري از مفسران امريكايي نيز از نيروي موسوم به «واكنش سريع» كه در 11 دي 1358 به دستور كارتر در خليج فارس شكل گرفت به عنوان عكس‌العمل واشنگتن در مقابل واقعه تصرف سفارت امريكا در تهران ياد كردند.

دستور قطع رابطه با ايران 17 روز قبل از مداخله نظامي امريكا در منطقه طبس با هدف آزادسازي گروگانها اتخاذ شد. جيمي كارتر پس از صدور فرمان قطع رابطه، در سخناني اعلام كرد ديپلماتهاي ايراني 24 ساعت فرصت دارند خاك امريكا را ترك كنند.

موضوع قطع روابط سياسي و اقتصادي امريكا با ايران، دو ماه پيش از صدور دستور كارتر، در قطعنامه ارايه شده از سوي امريكا به شوراي امنيت سازمان ملل پيش بيني شده بود. در آن قطعنامه كه در 24 بهمن 1358 به شورا ارايه شد امريكا خواستار اعمال تحريم‌هاي اقتصادي عليه جمهوري اسلامي و قطع رابطه با ايران به دليل تصرف سفارت امريكا گرديد. اين درخواست در كنفرانس كشورهاي صنعتي غرب نيز مطرح شده بود، ولي رايزني‌هاي هيأت نمايندگي ايران در سازمان ملل و همچنين وتو شدن قطعنامه پيشنهادي امريكا توسط اتحاد جماهير شوروي، باعث شد دولت جيمي كارتر در اتخاذ تصميم براي قطع مناسبات سياسي و بازرگاني با ايران تنها بماند.

بدین ترتیب تاریخ انقلاب اسلامی وارد مرحله‌ی جدیدی گردید و روابط ایران و آمریکا رو به تیرگی و خصومت نهاد؛ به‌طوری‌که این روابط خصمانه تا به امروز تداوم یافته است.

اما آنچه در اين كلام قابل بيان مي باشد اينكه يكی از مسايل اساسی در گفتگوی سياسی، محاسبه سود و زيان است، عرف بين‌المللی بدينگونه است كه اگر رابطه سياسی واجد حداقلی از منافع نباشد و يا رابطه ضرر داشته باشد، در كشور اقدام به برقراری ارتباط سياسی بين دولتين نمی‌كنند. چرا كه برقراری رابطه، موجد هزينه‌هايی است و تداوم آن نيز همواره هزينه دارد. براين اساس دولتها به تناسب نيازی كه به مراوده با جهان خارج دارند و نيز به تناسب توانمندی آنان برای قبول هزينه رابطه، با دولت‌های خارجی ارتباط برقرار می‌كنند. بر همين اساس اصولاً سیاست خارجی، فعالیت‌های یک کشور در محیط و شرایط خارجی است. در همین ارتباط، سیاست خارجی می‌تواند یک استراتژی و یا برنامه‌ای از فعالیت‌ها تعریف گردد که توسط تصمیم‌گیران یک کشور در برابر کشورهای دیگر و نهادهای بین‌المللی انجام شده تا به اهدافی برسند که «منافع ملی» آن کشور خوانده می‌شود.

البته در اين بين ممكن است كشورهايی نظير ايران استراتژی خارجی‌شان بر «رابطه با همه» مبتنی باشد و جز در موارد خاص از ارتباط استقبال كنند ولی در عين حال به دليل هزينه بالای رابطه و غيرضروری بودن ارتباط از برقراری رابطه سياسی با كشورهايی اجتناب ورزند.

با توجه به آنچه در ابتدا بيان شد و همچنين با بررسي دقيق تاريخ سياسی ايران مي توان اذعان داشت از زمانی كه آمريكايي ها (بعنوان يك قدرت جهانی) در سال 1322 (اواخر جنگ دوم جهانی) به ايران پای نهادند تا 13 آبان ماه 58 كه از ايران رانده شدند، همواره برخورد تحقيرآميزی با ايرانيان داشته‌اند و خودشان نيز در موارد زيادی به آن اذعان كرده‌اند.

علاوه بر اين، در طول دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز بدون ترديد آمريكايي ها ضربات فراوان و بعضاً جبران‌ناپذيری بر انقلاب اسلامی وارد كرده‌اند. در اين دوران، آشكارا ايالات متحده در پی سرنگون كردن نظام جمهوری اسلامی بوده است. آنان هيچگاه كتمان نكرده‌اند كه تحمل حاكميت دولت اسلامی در ايران را ندارند و دائماً در كار اخلال عليه انقلاب ما بوده‌اند.

بايد اضافه كرد كه خصومت آمريكا با ايران تنها شامل عملكرد ضد ايرانی و ضد اسلامی آنان در گذشته نمی‌شود. آنان در آينده نيز انگيزه فراوانی برای مخالفت با منافع جمهوری اسلامی دارند. آمريكائيها با مذهبی بودن حكومت مخالف بوده‌اند و در آينده نيز مخالف خواهند بود. آمريكائيها با استقلال انقلاب ايران مخالف بوده‌اند، در آينده نيز مخالف خواهند بود. آمريكائيها با فعاليت «آزاد» نظام جمهوری اسلامی در برابر سيستم غرب محور بين‌الملل مخالف بوده‌اند، فردا نيز مخالف آن خواهند بود. آمريكائيها با همدلی ايران با ستمديدگان جهان كه مورد ظلم سيستم بين‌الملل مخالف بوده‌اند، در آينده نيز مخالف خواهند بود. آمريكا با احيای اسلام سياسی در مجموعه كشورهای اسلامی مخالف بوده‌اند، در آينده نيز مخالف خواهند بود. آمريكائيها در گذشته حمايت ما از مظلومين فلسطين و مخالف با رژيم صهيونيستی را مصداق «تروريسم» می‌دانسته‌اند، در آينده نيز خواهند دانست و...

با اين وصف، آمريكای فردا همان آمريكای ديروز است و ماهيت آن هيچگونه تغييری نيافته است. بنابراين ما چگونه می‌توانيم به كسی كه ديروز رسماً اعلام كرده «در پی خشكاندن ريشه ملت ايران» است و رسماً حدود سيصد مسافر بی‌گناه ما را بر روی آسمان خليج‌فارس به شهادت رسانده است و برای سرنگونی حكومت ايران بودجه رسمی به تصويب می‌رساند و دولت مردان آن مثل يك دوره‌گرد در جهان می‌گردند تا پيوندهای ايران با خارج از مرزهايش را قطع كنند، اعتماد كنيم و به پای ميز مذاكره بنشينيم.

آيا برای آن همه ظلم و تجاوز، كوچكترين نشانه‌ای از نرمش از سوی آمريكائيها مشاهده كرده‌ايم؟ آمريكایی‌ها با زرنگی خاصی از مذاكره با ايران دم می‌زنند و خود را طرفدار گفتگو می‌شمرند و در همان حال با قلدری به ما فشار می‌آورند تا با آنان مذاكره كنيم. خود اين مبنا به تنهايی بيان‌كننده تحميلی بودن مذاكره و اهداف ناگفته‌ای است كه آمريكائيها ترجيح می‌دهند پوشيده باشد.

از سوی ديگر در حاليكه آمريكا برای مذاكره كردن با «كوبا»، «كره شمالی»، «عراق» و «ليبی» طفره می‌رود و به رغم درخواست رهبران اين كشورها به آن تن نمی‌دهد، به چه دليل به ايران برای قبول مذاكره فشار می‌آورد؟ مابه عنوان يك كشور جهان سومی چه تأثيری در منافع جهانی آمريكا داريم؟در رابطه با مذاكره با ايران، آمريكا دنبال چه چيزی است؟ چه دستاورد مهمی باعث اصرار آمريكا مبتنی بر مذاكره با ايران شده است؟ آمريكایی‌ها ديری است دنبال جا انداختن تئوری نظام تك قطبی به رهبری خود هستند. در اين ودای يك روند اسلامگرايی، استقلال‌طلب و معارضه‌جو با اهداف آنان كاملاً در تضاد می‌باشد. آمريكا در گفتگوی با ايران (به هر نتيجه‌ای كه منجر شود) به تعبير مقام معظم رهبری «مستكبر دنبال ثبت كردن حرف خودش است.» آنان می‌خواهند مهمترين مانع ايدئولوژيك بر سر راه سياست حاكميت بر كل جهان را از ميان بردارند. آنان دنبال آنند كه «همان رشته باريكی كه با حادثه تسخير لانه‌ جاسوسی قطع شد دوباره وصل كنند تا بتوانند از همان رشته باريك برای تحميل خواسته‌های خود استفاده كنند[iii].» به تعبير مقام معظم رهبری، مذاكره آمريكا با ايران، نقطه شروع تحميل از سوی آمريكاست:

«حرف اينكه جمهوری اسلامی بگويد ما مذاكره را قبول داريم و يا به نحوی اين را بفهماند يا جوری كند كه معلوم بشود حالا حرفی هم ندارد كه با آمريكا مذاكره كند اين اولين ضربه‌ای است كه به ما وارد كره‌اند، تازه اين شروع تحميل‌هاست[iv].» مذاكره ايران و آمريكا، قطعاً انقلاب اسلامی را وارد فضای تازه‌ای می‌كند؛ فضايی كه استكبار جهانی نه به عنوان يك دشمن كه بايد از آن بر حذر بود و در مقابل آن ايستاد بلكه به عنوان يك روند قابل قبول قلمداد می‌شود. در اين فضای تازه جايی برای مقاومت و مقابله وجود ندارد بلكه بايد «وضع موجود» را پذيرفت و با عوامل بوجود آورنده آن همكاری كرد. با اين وصف، انقلابی ضد استعماری به زانو در آمده است.



[i] . روابط ایران و آمریکا از پیروزی انقلاب اسلامی تا تسخیر لانه‌ی جاسوسی، حسن خداوردی، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1388

[ii] . الگوهاي رفتاري ايالات متحده امريكا در رويارويي با جمهوري اسلامي ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1383

[iii] . روزنامه جمهوری اسلامی، 27 دی 76، ص 2

[iv] . همان

نظر ها
افزودن جدید جستجو
محمدرضا مشایخی  - انتشار این مطلب     |212.16.88.xxx |2011-11-02 17:00:27
سلام
مشایخی هستم
دبیر تحریریه سایت ایران
دیپلماتیک
می خواستم اگر اجازه بدهید این
مطلبتان را در بخش یادداشت های سایت ایران
دیپلماتیک منتشر کنم.

خضريان: با سلام، از
نظر بنده مشكلي ندارد، صاحب اختياريد.
محمدرضا مشايخي     |212.16.88.xxx |2011-11-05 17:14:22
سلام
لطف دارید
مطلب شما در بخش یادداشت های
سایت ایران دیپلماتیک قرار گرفت.
یا علی
غلامعلی یوسفی  - نقد     |212.16.88.xxx |2011-11-02 17:12:14
چند بار تکرار فرموده اید که رابطه هزینه دارد
لذا باید حساب شده و در صورت نیاز و ضرورت
رابطه برقرار کنیم!!
می شود بفرمائید هزینه
رابطه چگونه است؟
شما اگر با همسایه تان سلام
و علیک داشته باشید اینکار چه هزینه ای
دارد!!؟

خضريان: البته اينكه شما مبحث روابط
بين الملل را در حد سلام با همسايه تنزل
داديد، جاي تأمل دارد، اما بنده گفتم: يكی از
مسايل اساسی در گفتگوی سياسی، محاسبه سود و
زيان است، عرف بين‌المللی بدينگونه است كه
اگر رابطه سياسی واجد حداقلی از منافع نباشد و
يا رابطه ضرر داشته باشد، يعني ممكن است ضرر
داشته باشد.
م.ع  - راهنمايي   |212.16.88.xxx |2011-11-02 16:53:49
برای مباحثه با افرادی که مخالف شعار مرگ بر
آمریکا هستند به کدام قسمت ها باید اشاره کرد؟
محمدی  - دعوت!     |212.16.88.xxx |2011-11-19 17:23:36
سلام و خسته نباشد!
باعث خوشحالی است اگر به
«مسطورات» تشریف بیارید و یادداشت های طلبگی
ما مورد نقد و بررسی شما قرار بگیرد.
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
آدرس سایت:
عنوان:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.20 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."