از یک طرف با توجه به اینکه در غرب حکومت های دموكراتيك(مردمسالار)
را جانشین حکومتهای تئوکراتیک(خودكامه) میدیدند و از نظر اندیشمندان غربی،
جمع میان این دو یعنی تئوکراسی و دموکراسی، امری غیر ممکن بهنظر میرسید و
از طرف دیگر ملاحظه نقش غیرقابل اغماض و همزمان مذهب و مردم در سقوط رژیم
اتوکرات پهلوی و تأسیس و استمرار نظام جمهوری اسلامی، صاحبنظران دچار نوعی
تناقضگوئی و تضاد شدند و نهایتاً این پدیده را ناپایدار دانسته، پیشبینی میکردند
که سرانجام یکی بر دیگری غلبه خواهد کرد به نحوی که حذف مردم از صحنه
موجب ایجاد نظامی خودکامه بر پایه مذهب خواهد شد.
اما در گذر زمان و از ابتدايي ترين روزهاي پيروزي انقلاب
اسلامي تا به امروز، مواضع و عملكرد ولايت در ميدان نظر و عمل ثابت كرده است كه نظام
جمهوری اسلامی برخلاف نظامهای تئوکراتیک قرون وسطی، استبدادی نیست زیرا
که از منبع مهم دیگری تقویت میگردد و در عین حال که اراده خداوند منبع
مشروعیت آن میباشد، اراده مردم نیز منبع اقتدار آن است و به عبارت دیگر
از هر دو رکن عقلی حکومت یعنی مشروعیت الهی و قدرت مردمی برخوردار است در
حالیکه حکومتهای استبدادی، نه در قدرت به نیروی اراده مردم متکی هستند و
نه ضرورتاً در مشروعیت به اراده خداوندی.
از طرف دیگر این نظام با دموکراسیهای رایج در غرب نیز
تفاوت اساسی دارد زیرا که دموکراسی دچار بحران مشروعیت است و از منبعی که
بتواند مشروعیت آنرا تامین کند برخوردار نیست، گرچه دموکراسی به حکومت موجودیت
میدهد و قدرت حکومت را در صحنه اجرا تامین میکند ولی از عهده تامین مشروعیت
خود برنمیآید زیرا اراده مردم خود نیازمند مرجعی است که مشروعیت آن را
گواهی کند چرا که عدالت و شایستگی لازمه تفکیکناپذیر اراده مردم نیست و
خطر انحراف و گمراهی همواره وجود دارد.
به این ترتیب در نظام جمهوری اسلامی اراده خداوند
منبع مشروعیت و اراده مردم منبع قدرت، مقبولیت و عینیت نظام است. در چنین
نظامی است که اسلامیت و جمهوریت نهتنها در تضاد نیستند بلکه هر یک جایگاه
منطقی و عقلی خود را دارا بوده و لازم و ملزوم یکدیگرند و «مردمسالاری دینی»
در همین راستا تعریف میشود و تحقق مییابد.
البنه بايد تأكيد كرد كه چنين نگاهي نه به دليل ترجمه غلط
مردمسالاري در نظام هاي سياسي غربي، بلكه برگرفته از نگاه ديني به حاكميت اسلامي
در نظام جمهوري اسلامي شكل گرفته است.
با نگاهي كوتاه به شيوه حكومت داري پيامبر گرامي اسلام(ص) و
مولاي متقيان علي(ع) درمي يابيم كه اسلام ديني است مردمسالار و انسان را به عنوان
خليفه الله در زمين حاكم بر مقدرات و سرنوشت خويش مي داند و براساس آيه «ان الله
لايغير ما بقوم حتي يغيروا مابانفسهم» حق دخالت در سرنوشت انسان را براي او محفوظ
مي دارد.
چرا كه از نظر مولاي متقيان توده مردم در گماردن حاكمان
اسلامي نقش تعيين كننده اي دارند اجتماعات پرشور اسلامي را بوجود مي آورند پشتيبان
واقعي حكومت اند و ستون استوار دين به شمار مي روند.
اصولاً در كلام آن روح متعالي، مردم جايگاه خاص دارند و به
ويژه عامه آنها بر خواص ترجيح داده شده اند. آنجا كه در نامه معروفشان به مالك
اشتر مي فرمايند:
«دوست داشتني ترين چيزها در نزد تو در حق ميانه ترين و در
عدل فراگيرترين و در جلب خوشنودي مردم گسترده ترين باشد كه همانا خشم عمومي مردم
خوشنودي خواص (نزديكان) را از بين مي برد اما خشم خواص را خوشنودي همگان بي اثر مي
كند. خواص جامعه همواره بار سنگيني را بر حكومت تحميل مي كنند. زيرا در روزگار
سختي ياري شان كمتر و در اجراي عدالت از همه ناراضي تر و در خواسته هايشان
پافشارتر و در عطا و بخشش ها كم سپاس تر و به هنگام منع خواسته ها دير عذرپذيرتر و
در برابر مشكلات كم استقامت تر مي باشند. در صورتي كه ستون هاي استوار دين و
اجتماعات پرشور مسلمين و نيروهاي ذخيره دفاعي عموم مردم مي باشند. پس به آنها
گرايش داشته باش و اشتياق تو با آنان باشد.»
بر همين اساس است كه رهبر معظم انقلاب اسلامي در اجتماع
بزرگ مردم كرمانشاه، مردم را مسئله اصلي دانستند و با بيان اينكه گسترش يك تحول،
گسترش يك فكر و گسترش نفوذ يك مصلح اجتماعى وابستهى به اين است كه با مردم چقدر
ارتباط داشته باشد و هرچه ارتباط او و آن جريان و آن جنبش و آن تحول با مردم بيشتر
باشد، امكان موفقيتش بيشتر است و بالعكس اگر از مردم منقطع شد، ديرى نخواهد پائيد
و كارى نخواهد كرد؛ نشان دهنده و مؤيد اصلي بودن جايگاه مردم در حاكميت اسلامي
است.
اما نكته اساسي در اين فرمايشات، پس از طرح مطالبات به حق
مردم و برخي از دستاوردهاي مهم و تاريخي جمهوري اسلامي طي سه دهه گذشته- كه همه و
همه با همت و پشتيباني مردم به نتيجه رسيده- به لزوم ادامه حضور مردم براي تحقق ديگر اهداف و
برنامه هاي جمهوري اسلامي اشاره شده و مظهر حضور مردم انتخابات محسوب مي گردد.
البته
این سؤال مطرح میشود که چه چیزی باعث مي گردد ملت ایران پس از گذشت سه دهه از
انقلاب اسلامی همچنان بر مؤلفههای گفتمان جهادی (ایثار، امید و تلاش) اصرار
ورزند؟ و اساساً چرا ملت ایران، برخی ناملایمت ها و مشکلات را پای نظام جمهوری
اسلامی نمینویسند؟ برای پاسخ به این سؤال، مسألهای تحت عنوان تفکیک حاکمیت و
حکومت قابل تأمل به نظر میرسد که مورد تأیید حقوقدانان، فقهای امامیه و نظریه
پردازان دینی است.
طبق
قرائتهای اسلامی در حوزهی مفهوم شناسی «حاکمیت» و «حکومت» در نظام اسلامی، مراد
از حکومت سازمان اجرایی درون دولت است و به مجموعهای از افراد، مناصب و ارگانها
اطلاق میشود که دستاندرکار تنظیم و اداره امور جامعه هستند.
در
این تعریف حکومت شامل تمام مناصب و قوای اداره کنندهی جامعه است. اما گاهی به قوهی
مجریه در مقابل سایر قوا نیز حکومت (به منای خاص) گفته میشود و برخی نیز حکومت و
دولت را مترادف هم دانستهاند. اما اکثر دانشمندان علوم سیاسی حکومت را سازمان
اجرایی دولت میدانند.
از
این رو حاکمیت در نظام سیاسی ما به مانند نرم افزار و حکومت به مانند سخت افزار
نظام عمل میکنند و ناگفته پیداست که در این مدل، اگرچه دولت (حکومت به معنای خاص)
اعتبار و مشروعیت خود را از حکم تنفیذ رهبری اکتساب میکند اما به جهت اعتبار و صلاحیت ذاتی،
فاقد هرگونه تقدس و معصومیتی بوده و در معرض انحرافها و لغزشها قرار دارد.
اکنون
با توجه با آن چه در فوق آمد، میتوان پاسخ داد که چرا ملت ایران همچنان پایبند
به ولایت است و در مقاطع حساسی چون وقایع پس از انتخابات اخیر و ... آموزههای ولایی
رهبر معظم انقلاب را آویزهی گوش خود قرار داده است و به این سطح از آگاهی و بصیرت
دینی رسیده است که ضعفها و مشکلات اقتصادی و ... ناشی از برنامهها و روشهای مدیریتی
موجود در بدنهی سخت افزاری است نه نرم افزار نظام اسلامی! به همین دلیل است که
ملت ایران هنوز که هنوز است دل در گرو رهبری و نظام اسلامی خود نهاده و با پیروی
از آموزههای ولایی مقام معظم رهبری و با شرکت در انتخابات، حضور و مشارکت اجتماعی
را لبیک میگویند.
البته
امام(ره) و مقام معظم رهبري طي سه دهه حيات نظام اسلامي، وقتی مردم را ولی نعمتان
این نظام می خوانند درصدد تعارف یا خلق جملات زیبا برای تحریك احساسات مردم نبوده
و نيستند و حقيقتاً مطالبات و انتظارات آنها را در رأس امور مسئولان مي دانند.
اما
با نگاهي به سابقه آراي مردم مي توان به اين مهم دست يافت كه در عين برخي كاستي ها
و يا انتقادات وارده به مسئولان كشور، حضور گسترده مردم در انتخابات در جهت تأييد
و حمايت از نظام اسلامي است و نه به معناي نبود انتقاد به دستگاه هاي مختلف كشور
اعم از قانونگذاري، اجرايي و قضايي؛ اين همان مسئله اي است كه دشمنان اين نظام از
آن غافلند و آنها را در درك صحيح مردمسالاري ديني عاجز كرده است.