در سالهاي اخير، تحت تأثير تحولات مهمي كه به ويژه در حوزه
شوروي سابق به وقوع پيوسته است تعاريف و تعابير جديدي وارد ادبيات سياسي مدرن شده
كه انقلاب مخملي يا رنگي از جمله مهمترين آنها است؛ به نحوي كه بخش عمده تحولات
سياسي سالهاي اخير در حوزه شوروي سابق و از جمله در آسياي مركزي و قفقاز ميبايست
در چارچوب همين مفاهيم و آثار و پيآمدهاي آن مورد توجه و بررسي قرار گيرد. در
واقع تبيين دقيق مسايل اين مناطق بدون توجه به تأثير پديده انقلابهاي مخملي اساساً
امكانپذير نيست.
انقلابهاي رنگي، بستري را براي دگرگوني در ساخت سياسي
جوامع فراهم ميسازند و به تغيير وضع موجود منجر ميشوند و در حقيقت ابزاري براي
تحول بنيادين سياسي محسوب ميشوند.
طي گذشت سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و پس از
ناكامي در جنگ سخت عليه نظام جمهوري اسلامي، دشمنان انقلاب اسلامي همواره تلاش كردهاند
تا با استفاده از اين نوع انقلابها به اهدافشان در نظام جمهوري اسلامي ايران دست
پيدا كنند كه در آخرين اين حربه ها، انتخابات دهم رياست جمهوري زمينه فعاليت جريان
ضد انقلاب را فراهم كرد.
البته انتخابات دهم رياست جمهوري و حوادث بعد از آن را بايد
يكي از پيچيده ترين شرايط سه دهه گذشته انقلاب اسلامي دانست كه به واسطه آن خيلي
از ظرفيت ها و واقعيت هاي جمهوري اسلامي محك خورد و مورد آزمون قرار گرفت و در اين
بين نوع مواجهه و مديريت رهبر انقلاب با مسئله انتخابات و حوادث بعد از آن، بيش از
ساير متغير ها و مؤلفه ها، ارزش بررسي و واكاوي دارد. چرا كه از يك سو انتخابات و
حوادث بعد از آن بستر شناخت بي پرده و شفاف از ويژگي ها و ظرفيت هاي علمي، راهبردي
و مديريتي ايشان را خصوصاً براي نسل جوان كه در اثر كم كاري هاي علاقه مندان و
حجاب هاي ناگزير موقعيت رسمي رهبري، مكتوم مانده بود، آشكار ساخت و از طرفي ظرفيت،
كارآمدي و قدرت روزآمدي انديشه ولايت فقيه در مواجهه با چالش هاي پيچيده و چند
وجهي را در يك تجربه عملي و عيني نشان داد كه خود بهترين پاسخ به پرسش ها و چالش
هاي نظري در اين باره محسوب مي شود چرا كه تاريخ گواهي مي دهد، ملتي كه يك رهبر
هميشه آماده داشته، توانسته است كشورش را از بحرانها نجات دهد.
امروز به اعتراف دوستان و دشمنان انقلاب اسلامي، نظام
جمهوري اسلامي با دارا بودن اصل ولايت فقيه به عنوان ركن اساسي نظام،كشور توانسته است كه بحران هاي گوناگوني را به
سلامت گذر كند.
«جوزف ناي»، يكي از بزرگترين نظريهپردازان علوم سياسي كه
نام او با مفهوم «قدرت نرم» عجين شده، «قدرت نرم» را توانايي دستيابي به چيزي كه
از طريق ايجاد جذابيت و نه تهديد و اجبار است مي داند. و در تعريف آن مي گويد: «سه
طريق براي دستيابي به چيزي كه خواهان آن هستيد وجود دارد: تهديد، پرداخت هزينه و
يا ايجاد جذابيت، راه سوم يعني ايجاد جذابيت همان قدرت نرم است».
يكي از موضوعات پيش روي قدرت نرم آن است كه حكومت ها قادر
به كنترل كامل اين ابزار نيستند. جذابيتهاي هر كشور از سه چيز ناشي ميشود: فرهنگ
آن كشور كه ميتواند براي ديگران جذاب باشد، ارزش هايي كه آن كشور ترويج ميدهد و
در نهايت سياستهايي كه حكومت دنبال ميكند.
بررسي وقايع و رخدادهاي پس از انتخابات 22 خرداد تا 22 بهمن
سال 1388 نشان مي دهد كه رهبر معظم انقلاب چگونه مديريتي از نوع قدرت نرم را در
پيش گرفتند و يكبار ديگر باعث اعتراف همگان گرديد كه اصل ولايت فقيه چگونه نظام را
در مقابل تهديدها و آسيب ها مصون نگه داشت.
تحليل حوادث بعد از انتخابات و تبيين فتنه عميق از سوي رهبر
انقلاب، در شرايطي كه حوادث بعد از انتخابات كمتر قابل پيش بيني بود و در مجموعه
نظام و بدنه وفادار به آن نيز آمادگيهاي تحليلي و عملي براي برخورد با آن وجود
نداشت، نقش مهمي در مواجهه و نيز نوع مواجهه با مسايل بعد از انتخابات داشت چرا كه
سابقه و مواضع پيشين جريان فتنه و جايگاه كنوني برخي از آنها در حاكميت، بطلان
مواضع آنها را از صراحت انداخته بود و در واقع حق زير سايه سابقه و جايگاه آنها در
ابهام فرو رفته بود و از طرف ديگر برخي حواشي منفي و نقاط ضعف طرف پيروز در قبل از
انتخابات مانند(ماجراي مرحوم كردان، مشايي، رحيمي) و نيز برخي گفتارها و رفتارهاي
آقاي احمدينژاد در مناظرهها كه با مظلومنمايي رقبا همراه شد و به نوعي در جامعه
بويژه نخبگان تلقي منفي بوجود آورد موجب شد حق در سايه اين مسايل، با ابهام و
ترديد روبرو گردد و افراد و مجموعه ها را براي دفاع از واقعيت ها (سلامت انتخابات)
در عمل دو دل و با ترديد مواجه نمايد.
اين افراد به دليل آن كه حمايت از اصل سلامت انتخابات و
مقابله با تهمت هاي زده شده به نظام را به نوعي تاييد طرف پيروز انتخابات و ريختن
آب به آسياب مخالف خود تلقي مي كرند، علي رغم دانستن واقعيت ها در بهترين حالت
سكوت و برخي به ترديدها دامن زدند.
اين مسايل از يك سو و در سويي ديگر حوادثي مانند وقايع كوي
دانشگاه، كهريزك و برخوردهاي ناگزير نيروهاي انتظامي نيز به فتنهگونتر شدن مسايل
كمك كرد و بسترهاي رواني و تبليغاتي فراواني بوجود آورد كه در سايه آنها مسايل
اصلي كه حضور 40 ميليوني مردم و نيز اتهام و ظلم نسبت به نظام و مردم بود، در
حاشيه قرار گرفت.
اين حوادث اگرچه در جاي خود مهم و قابل بررسي و پيگيري است
اما جريان شكست خورده در انتخابات كه ادعايش تقلب در انتخابات، پس از ناتواني در
ارائه مستندات مانند يخي در حال آب شدن بود، مسايل اين چنيني را بهترين فرصت براي
فرار از پاسخگويي به ادعاي خود در مورد سلامت انتخابات ديد و اساس فضاي تبليغاتي و
جنگ رواني خود را در داخل و خارج بر آن استوار كرد و نظام را در معرض تهمت هاي بي شرمانه
اي مانند تجاوز جنسي قرار داد و تلاش كرد حاشيه را بر متن غالب نمايد.
در اين بين روشنگري هاي مدبرانه رهبرمعظم انقلاب اسلامي در
بيش از 30 سخنراني- در فاصله 22 خرداد تا 22 بهمن- كه با صبر و حوصله نسبت به
گستاخيهاي پي در پي فتنه گران و پافشاري بر راهبرد روشنگري در برابر برخي مطالبات
به حق اما پيچيده كننده فتنه مانند محاكمه و دستگيري سران فتنه، به تدريج فضا را
شفاف و زمينههاي بروز و ظهور فتنهگران را كاهش داد و باعث گرديد ريزشها در اين
جريان و انسجام در جريان معتقد به نظام بيشتر و بيشتر شود كه راهپيمايي 9 دي و 22
بهمن نقاط اوج آن بود.
يكي ديگر از محوريترين تدابير رهبر انقلاب كه در شرايط
فتنه حكم تعيين زمين و قاعده بازي را داشت، تاكيد بر فصل الخطاب بودن قانون
(خصوصاً در سخنراني نماز جمعه 29 خرداد) و انجام اعتراضات تنها از مسير قانون و
راههاي قانوني و مراجعه به نهادهاي قانوني بود. خصوصاً در شرايطي كه جريان فتنه گر
و برخي خوديهاي غافل تأكيد بر حكميت و مذاكره و مصالحه و حل و فصل مسئله از
راههايي داشتند كه مديريت كار را از دست نظام خارج و فرجام مسئله را نامشخص كرده و
بر پيچيدگي فتنه ميافزود.
محور اصلي حركت جريان فتنه بعد از انتخابات به عقب راندن
نظام در مواضع اصولي آن بود و رهبر انقلاب هدف مركزي اين راهبرد محسوب ميشد.
ايستادگي رهبري و قاطعيت ايشان علي رغم فشارها، جريان فتنه را در مقاطع گوناگون
كاملاً مأيوس كرد.
در جريان فتنه نيز محور اصلي حركت، به عقب راندن نظام در
مواضع اصولي آن بود و رهبر انقلاب هدف مركزي اين راهبرد محسوب ميشد. ايستادگي
رهبري و قاطعيت ايشان علي رغم فشارها، جريان فتنه را در مقاطع گوناگون كاملاً
مأيوس كرد.
در روزهاي ابتدايي بعد از انتخابات يكي از محورهاي اصلي
جريان فتنه، فشار از پايين و چانه زني در بالا تعريف شده بود، اما خطبههاي تاريخي
رهبري انقلاب در نماز جمعه 29 خرداد نقطه يأس آنها شد.
در حوادث روزهاي بعد از خطبه هاي نماز جمعه، روز قدس، 13
آبان، 16 آذر، وقايع عاشورا و 22 بهمن، همين خواسته محور اصلي بود. اما بعد از
حادثه تلخ روز عاشورا و راهپيمايي 9 دي، برخي چانه زنيها از سوي جريان فتنه به
شكلهاي گوناگون مكتوب و شفاهي به منظور تنازل نظام و رهبري از مواضع اصولي صورت
پذيرفت كه همه اين تلاشها در برابر قاطعيت رهبري، ناكام ماند و نهايتاً روز 22
بهمن ماه سال 88 پس از گذشت 8 ماه از تلاش جريان فتنه گر در تسليم كردن نظام
اسلامي، يك نقطه پايان در استراتژي فشار از پايين و چانه زني از بالا در جريان فتنه
بود.
در انتها شايد خالي از لطف نباشد كه يكبار ديگر سخنان سيد
حسن نصرالله رهبر حزبالله لبنان در خصوص درايت رهبري انقلاب را بازخواني كنيم.
وي در پاسخ به اين سوال كه نگاه شما به حوادث پس از
انتخابات در ايران چيست؟ ميگويد: «در حوادث پس از انتخابات ايران، تبليغات سوء و
گسترده در رسانههاي عربي موجب شده بود كه دوستان ايران شديداً نگران شوند. رمضان
عبدالله (دبير كل جهاد اسلامي) خيلي نگران بود. پيكي پيش من فرستاده بود و اين
سوال را داشت كه به آقا سيد بگوييد كه آيا از حوادث ايران نگران هست يا نه؟ گفتم
بگوييد من اصلاً نگران نيستم، گفتند چرا؟ گفتم كسي كه آقا (آيت الله خامنهاي) را
بشناسد نگران نميشود. شما هم بدانيد آينده بهتر از اين خواهد بود. «عسي ان تكرهوا
شيئا و هو خير لكم».